بعضیا خیلی خوبن، انقد خوب که فقط به اسمشون نگاه میکنی کلی حس خوب بهت میدن...یا حتی وقتی یادشون میفتی یه لبخند گنده میاد رو صورتت.
حسودیم میشه بهشون، که انقد دوسشون دارم
+امیدوارم همیشه برام بمونید!
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
چقد همو بغل میکنند
بغلاشونم واقعیه هاا...
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
ابوطالب و امیر حسین قیاسی اینا میرن بالا یعنی دوست دارم این دوتا برن :))
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
هوشنگ ابتهاج گویند که ... نمیدانم چه میخواهم بگویم / غمی در استخوانم میگدازد
حتی نمیدانم چرا انقدر پست میذارم. نمیدانم چرا انقد پستهای کوتاه میذارم اما میدونم غمی در استخوانم میگدازد.
ازین غم درون استخوان بگذریم .
امروز یکی از استعداد های مخفی مامانمو کشف کردم .
اونم اینه که خیلی خوب تقلید صدا میکنه ... عالی:))
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
اگر من از فردا، ظهرا یا بعد از ظهرا خوابیدم دیگ :(((
یک جوری الان خوابم نمیاد که انگار هنوز ساعت ۶ بعد از ظهر
دلم میخواد یه جایی بود میرفتم انقد میدوییدم تا شدت خستگی دیگ هیچ انرژی نداشتهه باشم :(بعدم بگیرم بخوابم صبح زودم بیدار میشدم و ادامه ترجمه مقاله...
هووفف:(
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
جا داره کلی کلمه نا آرام نصیب استاد مشاورم بکنم .
اعصاب منو داغون کرده با این جواب ندادَناش و نصف و نیم و جواب دادَناش .
فقط میگه با ایمیل در ارتباط باشیم خب اِی ...
اح :(
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
وقتی میری نوشته های مثلاً شهریور 94 رو میخونی ، و میبینی چقد اون آدم قدیمی نیستی . باخودت میگی چقد خوب شد اینو نوشتم هاا چقد خوب شد این پست موقت رو حذفش نکردم هااا دلت تنگ قدیم میشه ... من قدیم شاد تر بودم :)
یکی از پست های شهریور 94 ... چقد خاطره برام زنده شد وقتی بهش گوش دادم اینجا
+حتی کامنت هایی که قبلاً میذاشتم با کامنت های الانم فرق داره (بگذریم که مثل قدیم زیاد کامنت هم نمیذارم و استخاره میگیرم)
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی